شب
در خاطرات کودکی در باد رد پای یک درد عظیم را یافتم،دردی که قلب را تا لحظه ی مرگ می برد و روح را تا انتهای سکوت!وحال تنها کودکی کودکی تنها مانده وسوالی دردناک بر لب!شاید یوحنا پاسخ سوال کودکی ام باشد
می خواهم امشب بمیرم و فردا متولد شوم!1
گاز در خوابگاه قطع شده وبخاری برقی هم ترکید!دیشب به یاد کلیمانجارو خوابیدم وحواب برف های کلیمانجارو رو دیدم!1
به هیچ چی اعتقاد ندارم.