Thursday, December 30, 2004

شب

  • شب با همه سیاهیش قشنگ !اون قدر قشنگ که تونسته این وقت شب من رو بکشونه بیرون!خدا می دونه چی جوری برگردم!شب است وگرگ ها هم بیرونند

Monday, December 27, 2004

یوحنا

یوحنای مجنون هنوز هم فریاد می زند!صدایش را می شنوم!گوش کنید

کافر

خوب من هم به جرگه کفار پیوستم!البته به استناد سخن جناب یگانه

Monday, December 20, 2004

من یه نقطه ام به وسعت صفر

در خاطرات کودکی در باد رد پای یک درد عظیم را یافتم،دردی که قلب را تا لحظه ی مرگ می برد و روح را تا انتهای سکوت!وحال تنها کودکی کودکی تنها مانده وسوالی دردناک بر لب!شاید یوحنا پاسخ سوال کودکی ام باشد
می خواهم امشب بمیرم و فردا متولد شوم!1

یلدا

امشب شب یلداست!اصلا حال ندارم!بلند ترین شب سال !یک شب عذاب اور دیگر!ای کاش یه جای دیگه بودم!1

Sunday, December 19, 2004

کولک چال

جمعه با بچه های طیف رفتیم کولک چال!کلی خوش گذشت!فکر نمی کردم این قدر خوش بگذره!البته هنوز تمام بدنم خرد و خاکشیره ولی باز با حال بود !سر خوردن توی جاده توی اون مسافت زیاد،هر دو دقیقه یک بار افتادن،ولی باز هم می گم با همه ی دردسرهاش خوب بود به خصوص که مرسیه خواهر کوچولوم هم بود

اخ یخ کردم

گاز در خوابگاه قطع شده وبخاری برقی هم ترکید!دیشب به یاد کلیمانجارو خوابیدم وحواب برف های کلیمانجارو رو دیدم!1

عمو خاتمی

اوایل که خاتمی اومده بود دومین عموم شد بعده عمو انتونی!دبیرستان هم عکسش رو زده بودم پشت کتاب زبانم!ولی بعد دیگه عمو خاتمی مرد!و حالا بعد چند سال دیدم که عمو خاتمی واقعا مرده!وقتی که گفت شما جوونید و احساساتی!فکر کردم کیا انقلاب کردن و بعد دلم واسه عمو هادی سوخت!عمو هادی هم سومین عموم بود!تا ببینیم ایا او هم می میره یا نه ؟شاید عمو هادی هم مرده باشه!اما ای کاش لااقل اون نمیره!1

برف

هوا بس نا جوانمردانه سرد است!1
خدا می دونه در این برف وسرما چند نفر قراره بمیرند!چند کارتون خواب!و اون وقت اقایان سیاستمداران محترم واسه خودشون هی ور می زنند!1

مرگ بهتراست یا زندگی؟

دیگه واقعا خسته شدم می خام بمیرم !اما از مردن هم می ترسم!اخه نمی دونم کجا می رم.بقیه فکر می کنند دیوونه شدم شاید درست فکر می کنند !من یه عمره که دیوونم!دلم واسه عمو هادی تنگ شده !ای کاش می اومد و می زد پس سرم و می گفت دیوونه فکره زندگیت باش! زده به سرم که همه چی رو بزارم و برم!خوب باید تحمل کنم!لعنت به این زندگی سگی!1

Saturday, December 18, 2004

!یوحنا

یک نگاه تازه ،تنها یک نگاه تازه است که می تواند تمام هستی ات را دگرگون کند و تو می شوی یک برگ سرگردان پاییزی در باد!یک نگاه تازه ویک فریاد! باورت نمی شود که یک کتاب،یک داستان حقیقی بشود در عصر ما! یوحنای مجنون عصرما!1

Tuesday, December 14, 2004

خدا

این چند روز کاملا به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز مطلق نیست و همه چی نسبییه .
به هیچ چی اعتقاد ندارم.

Sunday, December 12, 2004

درود

درود
یوحنا صدای سکوت تنهایی من است ،با من باشید تا صدای سکوتم را بشنوید.

Saturday, December 11, 2004

به کجا چنین شتابان؟

بالاخره ملت رای دادند و بسیج شکست خورد.نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟اخرش که چی؟اون شب بچه ها هم خوشحال بودند،یه گوشه نشستم وفکر کردم من به کیا رای داده بودم فقط به خاطره این که بسیج رای نیاره به اونهایی رای دادم که بسیجی نبودند که چی بشه؟