ناهید هم رفت.با مرسیه تا ترمینال باهاش رفتیم .چند تا کار خوب هم کردیم کمک به دودلداده،کمک به یک بچه،کمک به دو دختر.با بدبختی هم به خوابگاه برگشتیم.دادن شماره ی عاشق به معشوق،بستن پنجره ی اتو بوس،فریاد برای ایست اتو بوس
posted by paria @ 6:25 PM Comments | Trackback
<< Home
View my complete profile
بالاخره گفتم
خاک سفید
بعضی موقع ها ناخوداگاه یه حس غریبی رو بین خودم و ب...
به شکفتن می اندیشم وسبز شدنافسوس هوا مه الود است
به کجا داریم میریم
اخ پام
ناهید
روزه آره یا نه؟
استاد قدیمی
فر موچین
<< Home