با ، بابا کاوه به خاک سفید رفتیم.کلاس کارگاه عمومی تشکیل نشد.ببرو کلی سفارش کرده بود که مواظبم باشه چون من بلد نیستم از خیابون رد بشم.بابا حسابی مواظبم بود چه قدر خوبه با هم به خاک سفید بریم.من واقعا" به بابام افتخار می کنم
posted by paria @ 2:50 PM Comments | Trackback
<< Home
View my complete profile
بعضی موقع ها ناخوداگاه یه حس غریبی رو بین خودم و ب...
به شکفتن می اندیشم وسبز شدنافسوس هوا مه الود است
به کجا داریم میریم
اخ پام
ناهید
روزه آره یا نه؟
استاد قدیمی
فر موچین
تولدت مبارک زهرا
که عشق اسان نمود اول
<< Home