مخصوص خواهران
فیروزکوه حسابی برف اومده بود، حسابی برف بازی کردیم وملت هم بی نصیب نموندند!
بالاخره به ساری رسیدیم!وطن و زادگاه من!چیزی که جلب توجه می کرد قیمت کم کرایه تاکسی ها بود!
ای بابا حالا مگه خونه خواهرش هم پیدا می شه!ا ون قدر تابلو بودیم که دو اقای مهربون که ما رو زیر نظر داشتند ادرس رو دیدند و سعی کردند به ما کمک کنند!ولی زهی خیل باطل!بارون شدید شده بود و ما هم ویلون و سر گردون!از یک مغازه دار هم ادرس رو پرسیدیم ولی فایده ای نداشت!این دفعه یک پیرمرد مهربون مغازه دار ا را صدا کرد من که فکر کردم قصد امر به معروف و نهی از منکر دارد کلی عصبانی شدم ولی بنده خدا قصد کمک داشت!در همین حین دو اقای مهربون قبلی هم با دیگران بسیج شند تا ما را به سر منزل مقصود برسانند! ولی ما قبلا" با خواهر ا،لادن تماس گرفته بودیم و او به پیشواز ما می آمد!!!!!!!!!!!
شب تا تونستیم فال ورق گرفتیم تا اون جایی که ا شاکی شد که بابا چه خبرت بس دیگه!کلی هم ور زدیم!
همسایه لادن استادش بود،یک پسر جوان! راستی لادن تخصصشرو دررشته اطفال می گرفت!
.........
وصبح حرکت کردیم میدان امام وخاطرات کودکی!
.........
خانه وخانواده!گناهی مامانم باید به اندازه سه ماه به حرفام گوش می کرد، تازه خودم هم غصم شده بود که باید این حرفها رو با بعضی ویرایش ها برای شماری دیگر هم تعریف می کردم!